عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
53
منتخب التواريخ ( فارسى )
مشو غافل ز حال دردمندى * كه از حال تو يكدم نيست غافل دل ديوانه در زلف تو بستم * گرفتارم به آن مشكين سلاسل به جان دادن اگر آسان شدى كار * نبودى عاشقان را كار مشكل گدايى جان به ناكامى برآمد * نشد كامم ز لعل يار حاصل جامع اين اوراق از تذكرهء مير علاء الدوله نوشته كه قابل اعتماد نيست . گمان چنين دارم كه از وى نباشد - و اللّه اعلم . ميان جمال خان مفتى دهلى شاگرد پدر بزرگوار خود شيخ نصير الدين و برادر ميان لادن از طايفهء كنبو است . اعلم العلماى زمان خود بود و در علوم عقليّه و نقليّه خصوصا فقه و كلام و عربيّت و تفسير بىنظير بود و بر شرحين مفتاح محاكمه كرده و عضدى را كه كتاب منتهيانه است مىگويند كه چهل مرتبه از اول تا آخر درس گفته و هميشه درس گفتى و افادهء علوم دينى فرمودى و به خانهء ملوك و سلاطين نرفتى و پيوسته نزد حكام معزّز و محترم بودى . اكثر شاگردانش دانشمند شدهاند . عمرش از نود گذشته در 984 ه . به دار بقا رحلت نمود . قاضى جلال الدين ملتانى اصل از توابع قلعهء بكر است و دانشمند متبحّر و حقّگو و حقّپرست . در ابتداى حال تجارت كردى و در اواسط به درس مشغول شد و چند سال در آگره افادت فرمود و به تقريب بعضى امور كه شرح آن در ضمن سنوات گذشت . بعد از عزل قاضى يعقوب به امر جليل القدر قضا اشتغال داشت و در ديانت و امانت به نفس نفيس خويش بهترين قضات بود ، اما به شومى پسر ناخلف بىديانت گوساله سر و شكل و ساير وكلاى « 1 » بدنفس و قلّت عقل معاش و عدم نگاهداشت رضاى زمانه و اهل آن بهجانب دكن اخراج يافت و حكّام آن ديار چون آوازهء رسوخ او در دين اسلام و اظهار كلمة الحق شنيده بودند در تعظيم و تكريم او به اقصى الغاية كوشيدند و از آنجا به زيارت بيت الله الحرام مشرّف
--> ( 1 ) . در دو نسخه : وكلاى گوهر بدنفس .